فروشگاه چینی روبروی خانه ام، پر از آدم هایی است که برای خرید شب سال نو آمده اند. جای سوزن انداختن هم نیست. با وجود تغییر چیدمان این سوپرمارکت بزرگ و آمادگی برای سال نو، باز هم صف ها خیلی بلند هستند و جایی برای قدم برداشتن نیست.
در رقابت برای دسترسی به منابع، خیلی هم از نظم و ترتیب همیشگی سنگاپوری ها خبری نیست. یکی هول می دهد و یکی غر می زند ولی بیش تر آدم ها هم چنان با وجود شلوغی تلاش می کنند مودب و صبور باشند.
انواع نارنگی ها از ریز ریز تا بزرگ به اندازه کدو چشمانم را خیره کرده اند. قسمت گل دان ها هم همین طور. از دیدن شاخه های بیدمشک و گلدان های سنبل هیجان زده شده ام. مثل سایر شباهت های جالبی که چینی ها و ایرانی ها در فرهنگ و آداب و رسومشان دارند.
قسمت سبزیجات بسیار شلوغ است. این قسمت گاهی خیلی فکاهی است؛ چون وقتی دنبال سبزی خاصی می گردی، انواع سبزیجات مختلف را پیدا می کنی که روی بسته اش نوشته شده "سبزی"! این که چه جور سبزی است، دیگر به شناخت شما بستگی دارد!
در این گیر و دار که جایی برای جلو یا عقب رفتن هم نیست، دنبال "اسفناج" می گردم و کسی هم نیست که بگوید این سبزی که حالا رویش نوشته شده "پو کای" و برگ هایش شبیه اسفناج است، همان اسفناج است! و آیا می شود باهاش "بورانی" درست کرد یا نه؟!