سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۶

توضیح واضحات

در تمام این سال ها این مشاهده هم چنان برایم جالب و تحسین برانگیز بوده. این که هندی ها در کنار حفظ زبان مادری خودشان، به زبان انگلیسی هم تحصیل می کنند و هم زبان مادری و هم زبان انگلیسی را سلیس و روان صحبت می کنند.
این که زبان انگلیسی را پا به پا با زبان مادری جلو می برند، نقطه قوت و مزیت رقابتی بسیار زیادی در سطح بین المللی برایشان ایجاد می کند؛ چه داخل کشور خودشان باشند و چه خارج از آن. همین طور این امکان را برایشان فراهم می کند که به اطلاعات گسترده تری به روز دسترسی داشته باشند و  راحت تر تبادل نظر کنند. فرهنگ مطالعه هم که این مزیت رقابتی را بسیار پر رنگ تر می کند.

آن دو بچه

دخترک شاید سه، چهار سالش باشد. پشت شیشه مرکز نگهداری از گربه های بی سرپرست، بی دغدغه و  راحت نشسته روی زمین. هر بار دست هایش را می چسباند پشت شیشه قفس بچه گربه ای؛ هر کدامشان هر طرف می رود، دست آن یکی هم پشت شیشه همان طرف می رود. دخترک با تمام وجود می خندد؛ به چشم های خندانش نگاه می کنم که از نگاهم تغییری نمی کنند؛ هم چنان پر از خنده و شادی هستند. تماشایشان می کنم. حس خیلی خوبی ته قلبم می درخشد؛ این سرمستی ساده و بی غش و رها و پر از زندگی، تمام روز خوش حال نگهم می دارد. جایی از وجودم حس می کردم سه چهار سالگی خودم را به تماشا نشستم.

پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۶

روزی

روزی هست که تو شاید هیچ وقت به خاطر نیاوری؛
روزی که من هر سال به خط شعری فکر می کنم
که آن روز به خاطرم نشست.

جمعه، دی ۱۰، ۱۳۹۵

زندگی های نو

بچه نداشتن یک طرف، دور بودن از دوستان نازنین قدیمی که بچه دار می شوند، یک طرف دیگر. چه طور می شود توضیح داد قلب آدم چه جوری می تپد برای فرزند دوستی نازنین که آن ور این کره خاکی به دنیا آمده و خطوط چهره همان دوست نازنین را دارد. بعد مرتب عکسش را نگاه کنی به جای این که توی بغل بگیریش.

نگاه

یواش یواش دارم می رسم به میان سالی؛ اگر میانی در میان باشد البته با این سرعت های نجومی. مثلا اگر قرار باشد سن مرحوم خانم دنیا فنی زاده را در نظر بگیریم، 25 سالگی دیگر میان سالگی است.

از اعداد و ارقام بی تعریف که بگذریم، دارم جایی می رسم کمی آن ورتر از جوانی محض. خیلی چیزها دارم، خدا را شکر؛ خیلی چیزها را هم ندارم، باز هم خدا را شکر. این قدر از زندگی فهمیده ام که چندی بعد نگاه و تعبیرم از داشتن و نداشتن می تواند فرق کند، جور دیگری باشد. ممکن است تازه بفهمم چه چیزهایی داشته ام در حالی که فکر می کردم نداشته ام و بالعکس!

به هر حال، آمدم بنویسم من به تفسیر اعداد یک جورهایی در آستانه دروازه میان سالگی ایستاده ام.
و خوش حال و متشکرم! خوش حالم وقتی به خودم در آینه و به عکسم نگاه می کنم و نور نگاهم را باز پیدا می کنم. تفسیر خود شیفته مانندی است، می دانم. در خودشیفتگی غلت زدن فرهنگ رایجی شده است. منظورم این نیست که وای من چه قدر دلبرم. خودم را با خودم می سنجم، حداقل با درک نسبی که از خودم داشتم و دارم. خوش حالم و سپاس گزار که نور نگاهم به چشمانم برگشته؛ مدتی چند سال پیش فروکش کرده و کم رنگ بود.

خوش حالم و سپاس گزار که هم چنان سالم هستم. و آرزو می کنم تا هر وقتی که نفسی باقی است، نور نگاهم روشن بماند تا آخرین لحظه مشاهده این زندگی شگفت انگیز و پر راز. آرزو می کنم برق نگاه در چشم های تک تک آدم ها روشن بماند فارغ از هر شرایطی که می گذرانند.

یاد عکس هایی از زندانیان خمرهای سرخ در کامبوج افتادم؛ نگاه بعضی از آن شهروندان عادی ساکت و صامت بود، بی هیچ نوری. انگار آخر زندگی شان را جلوی خودشان می دیدند. یادم نمی رود که آن روز روی پله های آن مدرسه، شکنجه گاه سابق و موزه امروز، نشستم و اشک ریختم برای چشم هایی که نور از نگاهشان رفته بود...

نگاه هایمان پر نور.

پنجشنبه، دی ۰۹، ۱۳۹۵

هر لحظه

ای زندگی
ازت بترسم،
یا لذت ببرم،
یا که شگفت زده باشم؛
هر چه کنم، بودی و هستی و خواهی بود؛
فرای من و سیر و سفر گذری هاج و واجم در این میان.
آخر چه قدر وسیع و غیرقابل پیش بینی و درکی.

چهارشنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۵

چراغ زرد

آخر چرا حسادت و رقابت وقتی کنار هم می توانیم از لحظه های زندگی بیش تر لذت ببریم؟ حیف نیست واقعا؟

یه پرنده ست، دو پرنده ست، سه پرنده ست

دمای هوا به صفر یا کمی بیش تر می رسه، دسته پرنده ها جمع می شن کنار هم روی سیم های برق کنار خیابون؛ پف کرده و در سکوت. معلوم نیست توی یخ بندان خودشون رو کجا قایم و گرم می کنن. دیدن دوباره گروه شون روی سیم های برق اتفاق قشنگیه.

سه‌شنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۵

تعدیل

نشانه و اثری از احساس اعمال کنترل و قدرت از طرف مقابل مساوی است با کاستن شدت، عمق و سرعت تعامل و افزایش فاصله ایمنی.

خشم × خشم، حاصلی بی حاصل

در بین خشم و عصبانیت دیگران، زبان به دندان گرفتن و صبر کردن، از درس های تجربه و بلوغ است. عصبانیت در عصبانیت ممکن است حاصلی نداشته باشد جز سوزاندن و ویرانی. صبر کردن و انتخاب راه مناسب برای بهبود اوضاع، نه ضعف است نه لزوما کوتاه آمدن در برابر نقطه اختلاف؛ که دقت نظر و محبت با درایت است برای تسهیل و تعادل. کار آسانی نیست ولی تجربه کمک می کند به پر رنگ شدن و به کار بردنش.

Boxing Day خود را چگونه می گذرانید؟

در راستای پشت کردن به این روز وسوسه انگیز برای خرید چیزهایی که نیاز نیست، خانه نشسته و سوراخ جوراب های مورد علاقه اش را دوخته!