بعد از سال ها فعالیت اجتماعی و لذت و رنج بردن از شبکه های اجتماعی به این نتیجه رسیدم که:
رعایت فاصله ایمنی، موجب آسایش خاطر است.
شاید مثل رانندگی کردن، رعایت فاصله ایمنی از اطرافیان، آرامش بیشتری به همراه دارد؛ گرچه همیشه آسان نیست، به خصوص در برابر آن هایی که دوستشان داری و برایت پر رنگ بوده یا هستند. گاهی آن قدر از رفتارهای ناخالص و پر ریگ اطرافیانم به ستوه می آیم، که دلم می خواهد خودم را بین چهار دیواری های خودم حبس کنم. گاهی فکر می کنم شاید این منم که آن قدر نرم و کم اراده برخورد می کنم که از آدم های پر رنگ زندگیم این همه دخالت و نظرهای تحمیل گرایانه می بینم که اگر خودشان در آن شرایط قرار بگیرند هم برای خودشان چنین نمی کنند که درباره ش حرف می زنند. گاهی هم فکر می کنم شاید خیلی از آدم ها از جمله خودم بیماری های درونی کوچکی درونشان دارند که گاهی بالا می زند و خودش را نشان می دهد. گاهی وقت ها هم فکر می کنم همه ما ممکن است اشتباه کنیم در رفتارمان با یکدیگر. این آخری از همه آرام تر و متعادل تر است تا آن جا که اطرافیان با اعتماد به نفس کامل روی ندانم کاری های خودشان پیش نروند و زخم ها را دردناک تر نکنند. نکته ظریفی هم در این بین هست: انتخاب! انتخاب دوستی و معاشرت با آدم هایی که آگاهانه انتخاب می کنی و برای ساختن ارتباط با آن ها تلاش می کنی.
با این حال، از تمام این احساسم، می ترسم.
نمایش پستها با برچسب همین طوری ها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب همین طوری ها. نمایش همه پستها
شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۰
چهارشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۰
کلاف
وقتی نگاه می کنی می بینی انگار سال هاست در تکاپو بوده ای؛ همیشه، هرجا، تکاپویی برای نجات کسی یا چیزی.
بعد از سال ها می فهمی شاید کسی که به نجات داده شدن نیاز داشته، در واقع خودت بوده ای! همانی که از رو به رو شدن با آن به بهانه نجات دیگری، طفره رفته ای!
بعد از سال ها می فهمی شاید کسی که به نجات داده شدن نیاز داشته، در واقع خودت بوده ای! همانی که از رو به رو شدن با آن به بهانه نجات دیگری، طفره رفته ای!
سهشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۰
سرخ
یکی از بهترین لحظات خرید هفتگی، خرید گوجه فرنگی و سیب سرخ است. هر وقت می روم بالای سرشان تا سرخ ترین، تازه ترین و خوش شکل ترینشان را انتخاب کنم، لذت می برم. دوستی می گفت شب ها قبل از خواب سه تا چیز را که در طول روز باعث شادی و خوش حالیش شده، به یاد می آورد و سپاس گزاری می کند. شب های روزهایی که گوجه فرنگی های سرخ و خوش رنگ را سوا می کنم، معمولا این یکی از موارد است، اگر یاد کنم.
یکشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۰
حتی
جا به جا شدن از یک کشور به کشوری دیگر همیشه پر فراز و نشیب است. گاهی وقت ها فکر می کنم اگر خواستم جا به جا شوم و هنوز شغلی در سرزمین جدید، پیدا نکرده باشم، می توانم از کاری ساده شروع کنم که مدتی درآمد داشته باشم تا از پس هزینه های زندگیم برآیم؛ سر و کله زدن با بچه ها را هم دوست دارم. شاید مثلا بتوانم مدتی پرستار کودک شوم. بعد ناگهان یادم می افتد حتی در پرستاری کودک هم باید با خیلی ها رقابت کنی مثلا با فیلیپینی ها که زبان انگلیسی خوبی دارند و سریع و قانع هستند.
تسلط به زبان انگلیسی برای زندگی خیلی ضروری تر است از دانستن دیفرانسیل و انواع نظریه های علمی در هر رشته تحصیلی.
تسلط به زبان انگلیسی برای زندگی خیلی ضروری تر است از دانستن دیفرانسیل و انواع نظریه های علمی در هر رشته تحصیلی.
دانستن یا ندانستن
یاد بعضی از دوستانم افتادم که سال ها قبل در درددل هامون، ناراحت بودند و شکایت می کردند از مادرشان که وقت بستنی خوردن در خیابان، بهشان اشاره می کرند که بستنی ات را لیس نزن!
این یکی از اصول تربیتی و اخلاقی است که بعضی از مادران ایرانی در تربیت دخترانشان فراموش نمی کنند.
سال ها می گذرد تا معنی گلایه ها و دردل های دخترانه دوستانت را بفهمی. خوب این هم مورد دیگری از موارد تربیتی در لیست تربیت و اخلاق برای دختران ایرانی است. همیشه باید دست و پایت را جمع کنی و حتی خودت را برای لذت ساده ای مثل لیس زدن بستنی سانسور کنی آن هم بدون آن که کسی توضیح دهد چرا. سال ها می گذرد و اطلاعاتت از این در و آن در، از طریق متلک های خیابانی که می شنوی یا دیدن فیلم یا خواندن نوشته ای، بیش تر می شود و تازه می فهمی لیس زدن بستنی شاید ربطی به فرآیند های جن سی داشته باشد.
با این همه لیست اخلاقی مانده ام که چرا گاهی دختران ایرانی برایم از دختران دیگر ترسناک ترند.
مگر نه این که فرآیندهای جن سی تنها ترکیب پیوسته ای از حرکات و احساساتی است که لذت بخشند؟ حرکات و احساساتی که شاید در طول روز به شکل دیگری باعث لذت شوند. اگر این حرکات به هم شباهت دارند، باید سرکوب شوند؟ آیا واقعا ندانستن، از دانستن بهتر، امن تر و سالم تر است؟ چه می شود اگر به جای سرکوب نیاز ها و حرکات ساده که یک دختر می تواند در سیر زندگیش از آن لذت ببرد، به او به آرامی و ساختار یافته آگاهی داده شود؟ ممکن است آگاهیش باعث شود به خطا بیفتد؟ مگر نه این است که هرچه که باید بفهمیم، در طول زمان می فهمیم؟ پس چرا با آگاهی و آرامش سیر این فهمیدن را آسان نکنیم؟
این یکی از اصول تربیتی و اخلاقی است که بعضی از مادران ایرانی در تربیت دخترانشان فراموش نمی کنند.
سال ها می گذرد تا معنی گلایه ها و دردل های دخترانه دوستانت را بفهمی. خوب این هم مورد دیگری از موارد تربیتی در لیست تربیت و اخلاق برای دختران ایرانی است. همیشه باید دست و پایت را جمع کنی و حتی خودت را برای لذت ساده ای مثل لیس زدن بستنی سانسور کنی آن هم بدون آن که کسی توضیح دهد چرا. سال ها می گذرد و اطلاعاتت از این در و آن در، از طریق متلک های خیابانی که می شنوی یا دیدن فیلم یا خواندن نوشته ای، بیش تر می شود و تازه می فهمی لیس زدن بستنی شاید ربطی به فرآیند های جن سی داشته باشد.
با این همه لیست اخلاقی مانده ام که چرا گاهی دختران ایرانی برایم از دختران دیگر ترسناک ترند.
مگر نه این که فرآیندهای جن سی تنها ترکیب پیوسته ای از حرکات و احساساتی است که لذت بخشند؟ حرکات و احساساتی که شاید در طول روز به شکل دیگری باعث لذت شوند. اگر این حرکات به هم شباهت دارند، باید سرکوب شوند؟ آیا واقعا ندانستن، از دانستن بهتر، امن تر و سالم تر است؟ چه می شود اگر به جای سرکوب نیاز ها و حرکات ساده که یک دختر می تواند در سیر زندگیش از آن لذت ببرد، به او به آرامی و ساختار یافته آگاهی داده شود؟ ممکن است آگاهیش باعث شود به خطا بیفتد؟ مگر نه این است که هرچه که باید بفهمیم، در طول زمان می فهمیم؟ پس چرا با آگاهی و آرامش سیر این فهمیدن را آسان نکنیم؟
شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۰
نشانه
این یک نشانه است؛ نشانه ای از پایان دوره ای که برای اولین بار در زندگیم جرات کردم برایش قدم بردارم.
این یک نشانه است؛ نشانه شخصی برای پایان دوره ام و شروعی پر از امید و تلاش های تازه.
به امید امید، به امید روشنایی.
این یک نشانه است؛ نشانه شخصی برای پایان دوره ام و شروعی پر از امید و تلاش های تازه.
به امید امید، به امید روشنایی.
جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۰
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۰
نسبی
این جا استواست؛ جایی که مسیر پیاده روی از یک ایستگاه مترو تا ایستگاه بعدی ساعت 10.30 شب، یک سوم همان مسیر به نظر می رسد نسبت به پیاده روی هنگام 12 ظهر.
سهشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰
پاک پاک پاک
اتاق عوض کرده ام.
هم خانه ای میانماریم هم تاکید می کند که خانم صاحب خانه بسیار روی پاکیزگی حساس است. دارد نشان می دهد روی کابینت های آشپزخانه را بعد از هر استفاده، چه طور با دستمال های پارچه ای پاک کنم. در حالی که به او گوش می دهم، با خودم فکر می کنم یعنی ادلین در پاکیزگی از مامان که ذره ای گرد و خاک را هم تاب نمی آره، به پاکیزگی حساس تره؟
هم خانه ای میانماریم هم تاکید می کند که خانم صاحب خانه بسیار روی پاکیزگی حساس است. دارد نشان می دهد روی کابینت های آشپزخانه را بعد از هر استفاده، چه طور با دستمال های پارچه ای پاک کنم. در حالی که به او گوش می دهم، با خودم فکر می کنم یعنی ادلین در پاکیزگی از مامان که ذره ای گرد و خاک را هم تاب نمی آره، به پاکیزگی حساس تره؟
سهشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۷
گیسوهایش
آمده بودند خداحافظی.
او آمد و کنارم نشست. دو تا گیس بافته اش را چیدم جلوی شانه هایش.
بین حرف های جمعی، او همان طور آرام کنارم نشسته بود. هرچه نازش را کشیدم که برایش میوه ای پوست بکنم، با سر رد کرد.
آخر یک نارنگی ریز برداشتم و پوست کندم؛ بلکه هم پای من وسوسه شود و چند پری بردارد.
نارنگی گل شده را که نشانش دادم، دیگر رد نکرد. با شیطنت گفت که فقط بچه اش را می خواهد! نفهمیدم از بین این همه پره نارنجی، چه طور کوچک ترینشان را به این سرعت دید و شکار کرد! شاید من دیگر آن قدر آدم بزرگ شده ام که نارنگی را فقط نارنگی می بینم با پره هایی نارنجی...
بچه ها از قشنگ ترین موجودات زمینند.
کره خاکی پر از بچه های شاد و کنجکاو.
او آمد و کنارم نشست. دو تا گیس بافته اش را چیدم جلوی شانه هایش.
بین حرف های جمعی، او همان طور آرام کنارم نشسته بود. هرچه نازش را کشیدم که برایش میوه ای پوست بکنم، با سر رد کرد.
آخر یک نارنگی ریز برداشتم و پوست کندم؛ بلکه هم پای من وسوسه شود و چند پری بردارد.
نارنگی گل شده را که نشانش دادم، دیگر رد نکرد. با شیطنت گفت که فقط بچه اش را می خواهد! نفهمیدم از بین این همه پره نارنجی، چه طور کوچک ترینشان را به این سرعت دید و شکار کرد! شاید من دیگر آن قدر آدم بزرگ شده ام که نارنگی را فقط نارنگی می بینم با پره هایی نارنجی...
بچه ها از قشنگ ترین موجودات زمینند.
کره خاکی پر از بچه های شاد و کنجکاو.
چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷
پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۷
لی لی
تکه ای از برنامه دیشب تلویزیون، تلاش خانمی را نشان می داد که سگ ها را تربیت می کرد.
برنامه دیشب، تربیت سگ دختر دو ساله ای بود به نام لی لی که در خانه رفتارهای نامناسبی از خود نشان می داد؛ یکی از این رفتارهای نامناسب این بود که زیاد واق واق می کرد و گاهی با سر و صدا دنبال گربه هم سایه می دوید.
یکی از توصیه های خانم مربی سگ ها، به زوج صاحب لی لی برای رفع این ناهنجاری این بود که:
" لی لی به ورزش نیاز دارد. وقتی او را برای پیاده روی بیرون نبرید، هیجان و انرژیش ذخیره می شود و به صورت رفتارهای منفی مثل واق واق کردن بروز می کند."
نتایج نشان می داد پس از چند هفته تمرین و پیاده روی و گردش روزانه، لی لی کم تر واق واق می کرد...
برنامه دیشب، تربیت سگ دختر دو ساله ای بود به نام لی لی که در خانه رفتارهای نامناسبی از خود نشان می داد؛ یکی از این رفتارهای نامناسب این بود که زیاد واق واق می کرد و گاهی با سر و صدا دنبال گربه هم سایه می دوید.
یکی از توصیه های خانم مربی سگ ها، به زوج صاحب لی لی برای رفع این ناهنجاری این بود که:
" لی لی به ورزش نیاز دارد. وقتی او را برای پیاده روی بیرون نبرید، هیجان و انرژیش ذخیره می شود و به صورت رفتارهای منفی مثل واق واق کردن بروز می کند."
نتایج نشان می داد پس از چند هفته تمرین و پیاده روی و گردش روزانه، لی لی کم تر واق واق می کرد...
اشتراک در:
پستها (Atom)