جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵
Vesak Day
یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۵
سپاس گزارم
شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۵
انتخابات پارلمان
NUS Engineering Canteen


دانشکده مهندسی، علوم، بیزنس، هنر و علوم اجتماعی هرکدام سالن های غذاخوری خودشان را دارند. از نظر چیدمان و برخی غذاها متفاوتند ولی در همه آن ها می توان بین ده تا پانزده سرو کننده پیدا کرد که هرکدام مجموعه ای از غذاهای مختلف را ارائه می کنند. قیمت و کیفیتشان خوب است و زیر نظر دانشگاه. هر سال پیمان کارهای جدید توسط نماینده های دانش جویان در انجمن های دانش جویی انتخاب می شوند. طبق معمول همه چیز با نماد مشخص است. غذای حلال به راحتی قابل تشخیص است.


Khmer Rouge

به یاد گفت و گوهایم با سوتیری می افتم و اندوه عمیق این تنها کامبوجی خوابگاه از وضع کشورش، که همیشه در روحش و گفتارش آشکار بود.
این نوشته کوتاه، جنایت های خمرهای سرخ را کوتاه توضیح می دهد:
"در سال 1975 دولت خمرهای سرخ قدرت را در کامبوج در اختیار گرفت. برنامه خمرهای سرخ ایجاد جامعه ای فلاحتی بود. به همین منظور تمام شهرها را تخلیه و ساکنین را به روستاها و اردوگاههای کار اعزام کردند. تاریخ کشور تغییر داده شد و سالروز به قدرت رسیدن خمرهای سرخ سال صفر نام گرفت. دولت خمرهای سرخ برای پیش بردن برنامه خویش، نابودی سیستماتیک گروههای مختلف اهالی را در پیش گرفت. بلافاصله پس از به قدرت رسیدن، بین 100 تا 200 هزار نفر از افسران ارتش لون نول و خانواده های آنان قتل عام شدند. در دومین مرحله، خمر های سرخ تمام اقلیتها(چایمها و ویتنامی ها) را ممنوع اعلام و به گونه ای سیستماتیک اقدام به از میان برداشتن آنان کردند. پس از حل مسئله اقلیتها، نوک تیز حمله متوجه نیروهای خودی شد. تمام کسانی که زبان بیگانه ای را میدانستند، درس خوانده بودند و یا مالک چیزی بودند به اردوگاههای کار اعزام و در همانجا از میان برداشته میشدند. در طول چهار سال حکومت خمر های سرخ بیش از یک پنجم از اهالی کامبوج (در حدود دو میلیون نفر) توسط خمرهای سرخ تیرباران شده، زیر شکنجه و یا در اردوگاههای کار جان خود را از دست دادند." منبع محفوظ
این لینک هم مرور کوتاهی دارد بر حوادث عجیب این کشور آشوب دیده که مدت ها مستعمره فرانسه بوده:
جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۵
سکوت
باور
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۵
گوشه ای از برخی سمینارها
آتوسا
تهران با هم همسایه بودیم؛ دو تا خیابان فاصله داشتیم. ولی سنگاپور با هم آشنا شدیم! آتوسا، دوستی بی نظیر برای من است. روحی بلند دارد و اراده و همتی بلندتر. با وجود تفاوت هایی که داریم، تشابهات زیادی در زندگی داریم! آن قدر که گاهی به شوخی می گوید که من آتوسای 7 ساله پیش هستم! گرچه این اغراقی بیش نیست. در توان مندی ها و اراده استوار و خیلی چیزهای دیگر، فاصله بسیاری داریم. باهوش است و مهربان؛ صبور و محکم؛ خلاق و توانا؛ پر تلاش و مصمم و مهم تر از هرچیز، پر از شور زندگی با تمام فراز و نشیب ها.
عکسی هنری! اثر خودش-ژانویه 2006
آشنایی با او، امید را در من زنده تر می کند. به زندگی و تلاش برای بهبود، بیشتر و بیشتر ایمان می آورم.
زندگیش پر از شادی، امید و موفقیت باد! پر از بهترین ها!
سهشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵
MacRitchie Nature Reserve


یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۵
سوال
رنگ
سوپ مرغ
جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۵
خدانگهدار سوتیری
ده ماه بود که با هم، هم اتاقی بودیم. سوتیری و من، آدم های کاملا متفاوتی بودیم. از سرزمین، فرهنگ، مذهب، زبان، چهره، رشته و رفتاری متفاوت. اوایل درک کردن همدیگر برایمان کمی مشکل بود. به نظرم آدم عجیبی می آمد. کامبوجی بود و حقوق می خواند. از طرف شرکتش بورس شده بود برای یک دوره یک ساله. دو هفته زودتر از من وارد سنگاپور شده بود. آرام بود و مقرراتی و جدی. با وجود این که هم سن بودیم، احساس می کردم او مادربزرگ است و من کودکی شلوغ با خنده های بلند.متفاوت بودیم ولی با گذشت زمان و شناخت بیشتر، دوستان بسیار خوبی برای هم شدیم. در کار هم دخالتی نمی کردیم و به هم احترام می گذاشتیم.
ترم دوم تصمیم گرفتیم با هم جابجا شویم و با تغییر اتاقمان، باز هم با هم زندگی کردیم.
سوتیری ترم دوم شادتر بود. شب ها دیگر ساعت 10:30 نمی خوابید و با من تا نیمه شب بیدار می ماند. قرار است با یکی از دوستانش ازدواج کند. امید و شادی بیشتری در زندگی داشت. ترم اول می گفت که مادرش با ادامه تحصیل او برای دکترا مخالف است و می گوید بهتر است اول تشکیل خانواده دهد. به مسایل با همین جدیت نگاه می کرد. از من هم جدی تر! با چشمانی گرد می پرسم " یعنی خودت احساس نیاز به یک شریک و همراه امین در زندگی نمی کنی؟"...
ترم دوم وقتی از تعطیلات برمی گردد. روی میزش مجسمه ای پارافینی از دو دست گره زده گذاشته. می پرسم که آیا این نمادی برای دعا کردن است؟ می خندد که نه! دست او و نامزدش است که درهم حلقه شده و به پارافین شکل داده است. هنگام عبور از مالزی، مجسمه سازی این اثر هنری زیبا را از آن ها ساخته بود.
واقع بینی گاهی از احساس گرایی نتیجه واقعی تری می دهد.
گاه گاه از هر دری حرف می زدیم. من از کشورم و او از کشورش و تبادل کارت پستال های نمادین سرزمین هایمان.
سوتیری نماد صبر بود و تعادل. همیشه احساس می کنم آن قدر بزرگ و وسیع است که چیزی نه او را بسیار ناراحت می کند، نه بسیار خوش حال. درست در نقطه تعادل. هرچه بیشتر می شناختمش، بیشتر از تماشای برخوردش با زندگی لذت می بردم.
به قول خودش به شنیدن "شب به خیر" های پیش از خواب هم عادت کرده بودیم. نمی دانست که من چقدر از این ظرافت و آرامش رفتاریش حتی وقتی می خواست بخوابد، احساس آرامش می کردم.
دیشب از خانواده مسلمانی که مدت ها قبل با آن ها زندگی کرده بود و حالا دوستان خوبی برای هر دوی ما هستند، برای شام دعوت کردیم. همه در رستوران ترکی سفره شام خوردیم. بعد از شام و خداحافظی، با هم مسیر خیابان بوگیس را قدم زدیم و خرید کردیم.
امروز برای بدرقه اش به فرودگاه چانگی رفتم. همه چیز را از پیش بسته بود. از آن جا که آدم وارسته ای است، رها و سبک سفر می کند. کتاب هایش را برد و هر چه واقعا نیاز داشت و همه ظرف ها و وسایلش را هم برای من گذاشت. چقدر در سفر کردن با من و دوستان ایرانی ام متفاوت بود...
برایش نوشته ای نوشتم و با یادگاری کوچکی همراهش کردم. از او هم خواستم چند خطی برایم بنویسد.
می دانم که جایش برایم خالی خواهد بود. می دانم که جای خالی حضورش روی تختش و در اتاق مشترکمان، آشکار خواهد بود. آشنایی با سوتیری دریچه تازه ای برای نگریستن به زندگی به من داد. معنی صبر، جاری و رها بودن را بهتر می فهمم. دل تنگ نمی شوم، چون دل تنگی با رهایی و جاری بودن در جریان زندگی، نمی خواند.
برایش آرزوی بهترین ها را دارم.
عبور
Lassi or Yogurt Drink

لاسی ترکیب ماست، آب، نمک یا شکر است که گاهی با عصاره میوه ها هم ترکیب می شود.
ویکی پیدیا در این مورد توضیح کاملی دارد:
در غرفه غذای هندی، می توان غذاهای بسیار مشابهی پیدا کرد.
یاد آن روزی که گروه دانش جویان ایرانی در کانتین بیزنس موفق به کشف "نان" با همان تلفظ و شکل و مزه نان لواش ایرانی شد، به خیر!
سهشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۵
Au vent
Je te laisse par le passe,
et je me laisse par le silence, par le temps...

